تبلیغات
دوستانه
دوستانه
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما در باره ی این وبلاگ چیست؟






ما ز بالاییم و بالا می رویم        

                                                 ما ز دریاییم و دریا میرویم

ما از ان جا و از اینجا نیستیم

                                                ما ز بیجاییم و بیجا میرویم

كشتی نوحیم در طوفان نوح

                                                لاجرم بی دست و بی پا میرویم

همچو موج از خود بر آوردیم سر 

                                               باز هم در خود تماشا می رویم

هین ز همراهان و منزل یاد كن

                                              پس بدانك هر دمی ما می رویم

اختر ما نیست در دور قمر

                                             لاجرم فوق ثریا میرویم

همت عالیست در سرهای ما 

                                            از علی تا رب اعلی می رویم 

ای سخن خاموش كن با ما میا

                                           بین كه ما از رشك بی ما میرویم  

ای كه هستی ما ره را مبند

                                            ما به كوه قاف عنقا می رویم                                        


[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد


* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستونشدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی


کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرشرا به تلاطم درآورند


* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا بهسلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگهسرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ  حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشمآفتاب


* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرشبرین رسید


نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دینرسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمینرسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمینرسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشینرسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامینرسید


کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرینرسید


هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال


* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند


دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند


جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند


پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل


* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی‌قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


* * *
بر حربگاهچون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغلهدر شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چونچشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاریتیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمانفتاد


بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد


پسبا زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول


* * *
اینکشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


ایننخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهیفتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقهمحیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتادهدور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنینمانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


چون روی در بقیع به زهرا خطابکرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند
درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین


در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبتما بر ملا ببین


نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین


تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آنتن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین


یا بضعةالرسول زابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرفسوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین بهاشگ جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبهگلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتابشد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد


تا چرخسفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد


* * *
ای چرخغافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرده استهیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید داده ای از کشتنحسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفیو حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای


ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

 




طبقه بندی: مناسبتی،
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]

روز ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه زهرا س

عاقد: خدا

شاهد: رسول خدا (ص)

دفتر: لوح محفوظ

مکان: عرش

عروس: کوثر

داماد: حیدر

سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک

.

 

این هم هدیه ی من.آهنک مهر علی و زهرا از ناصر عبدللهی

امید وارم که خوشتون بیاد.

نظر یادتون نره ها

دانلود رایگان دانلود آهنگ با کیفیت mp3 128

حجم فایل حجم: ۳٫۹۶MB

پسورد فایل زیپ پسورد: www.66download.com

منبع منبع: سایت ۶۶دانلود




طبقه بندی: دانلود، مناسبتی،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]
باز، ای الهه ناز، با دل من بساز
کین غم جانگداز، برود ز برم
گر، دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم


باز، می‌کنم دست یاری، بسویت دراز

بیا تا غم خود را، با راز و نیاز، ز خاطر ببرم
گر، نکند تیر خشمت، دلم را، هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف، به‌سویت بپرم


آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست

ناز تو، بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی، در بزمم بنشین

من تورا وفادارم،
بیا که جز این، نباشد هنرم


این همه بی‌وفایی، ندارد ثمر

بخدا اگر از من، نگیری خبر، نیابی اثرم



نظر یادتون نره لطفا

اطلاعات

نام آهنگ: الهه ناز
خواننده: غلامحسین بنان (1364 - 1290 ه.ش)
آهنگساز: اکبر محسنی
تنظیم‌کننده: روح
الله خالقی
شاعر: کریم فکور

سال تولید: 1333

فرمت و کیفیت: WMA (20 kbps)
حجم فایل: 1.07 مگابایت

مدت آهنگ: 7:23 دقیقه

پسورد فایل فشرده: www.ag89.blogsky.com

دانلود فایل






طبقه بندی: دانلود،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]

 

  باز باران
با ترانه
با گوهرهای فراوان
می‌خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها
ایستاده:
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خُرم
یک دوسه گنجشک پرگُو
باز هر دم
می‌پرند این‌سو و آن‌سو

می‌خورد بر شیشه و در
مُشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی

یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل‌های گیلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خُرم
نرم و نازک
چُست و چابُک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان، آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل، تازه و تر
همچو می مستی‌دهنده
بر درختان می‌زدی پر
هر کجا زیبا پرنده

برکه‌ها آرام و آبی
برگ و گُل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی

 


سنگ‌ها از آب جَسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دو صد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می‌زد . . . چرخ می‌زد همچو مستان

چشمه‌ها چون شیشه‌های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آن‌ها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می‌پریدم همچو آهو
می‌دویدم از سر جُو
دور می‌گشتم زخانه

می‌پراندم سنگ‌ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می‌شکستم کرده خاله*

می‌کشانیدم به پایین
شاخه‌های بید مشکی
دست من می‌گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی

می‌شنیدم از پرنده
داستان‌های نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی

هر چه می‌دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا
شاد بودم
می‌سرودم:

«روز! ای روز دلارا!
داده‌ات خورشید رخشان
این‌چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان!

«این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می‌بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان!

«روز! ای روز دلارا!
گر دلارایی‌ست، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هر چه زیبایی‌ست از خورشید باشد . . .»

 


اندک اندک، رفته‌ رفته، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران

جنگل از باد گریزان
چرخ‌ها می‌زد چو دریا
دانه‌های گرد باران
پهن می‌گشتند هر جا

برق چون شمشیر بران
پاره می‌کرد ابرها را
تُندر دیوانه غران
مُشت می‌زد ابرها را

روی برکه مُرغ آبی
از میانه، از کناره
با شتابی
چرخ می‌زد بی‌شماره

گیسوی سیمین مه را
شانه می‌زد دست باران
بادها با فوت خوانا
می‌نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا

بس دلارا بود جنگل
به! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه، بس فسانه
بس فسانه، بس ترانه

بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می‌شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی

«بشنو از من! کودک من،
پیش چشم مرد فردا
زندگانی ـ خواه تیره، خواه روشن ـ
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا!»

                                                       مجدالدین میرفخرایی (گلچین گیلانی)

* کرده خاله: چوبی چنگک‌وار که برای بالا کشیدن آب از چاه به سطل می‌بندند.

 

 

 

 

 دانلود

 

 

 
عنوان: باز باران با ترانه
 
 

نظر یادتون نره لطفا

 




طبقه بندی: دانلود، شعر و ادبیات،
[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]
  •  
  • توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید !

    ۱) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می‌کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می‌کنند؟

    کانادا – آمریکا – هیچ‌کدام

    ۲) یک خروس در بام خانه‌ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می‌گذارد. این تخم از کدام طرف می‌افتد؟

    شمال – جنوب – هیچ‌کدام

    size=x-small][size=medium] (۳ )خانمی‌عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل‌ او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می‌کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش‌ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله‌های آپارتمان چه رنگی هستند؟

    قرمز – آبی – هیچ‌کدام

    ۴) پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می‌برند.پدر در راه بیمارستان فوت می‌کند ولی پسر را به اتاق عمل می‌برند. پس از مدتی دکتر می‌گوید من نمی‌توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می‌تواند صحت داشته باشد؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۵ ) اگر چهار تخم‌مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۶) آیا می‌توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین‌تر از یک کیلو گرم پنبه است؟

    ۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ‌کدام

    ۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می‌رود و التماس می‌کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی‌کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می‌کند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟

    ۸ بار – ۹بار – هیچ‌کدام

    ۹ ) اگر تمام رنگ‌ها را با هم کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۰ ) گرگی به بالای کوه می‌رود تا غرش شبانه‌اش را آغاز کند.چه مدت طول می‌کشد تا به بالای کوه برسد؟

    دو‌شب – پنج‌شب – هیچ‌کدام

    ۱۱) اگر به‌طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی‌تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع‌تر از رودخانه می‌سی‌سی‌پی شنا کند؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می‌گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می‌گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می‌شود. آیا این قضیه امکان‌پذیر است؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می‌کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می‌گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه‌ام بوده‌ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می‌دهد.آیا این موضوع ثابت می‌کندکه آقای جیم بی‌گناه است؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۵) یک شترمرغ تصمیم می‌گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟

    بهار – پاییز – هیچ‌کدام

    ۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی‌قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟

    آری – خیر – هیچ‌کدام

    ۱۸) اگر بخواهید یک نامه به دوست‌تان بنویسید، ترجیح می‌دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟

    پر – خالی – هیچ‌کدام

    ۱) هیچ کدام. بازماندگان که زنده هستند نیازی به دفن کردن ندارند.

    ۲) هیچ کدام.خروس که تخم نمی‌گذارد!

    ۳)هیچ کدام.آپارتمان یک طبقه که راه پله ندارد!

    ۴) آری. اگر این سوال را نتوانستید جواب دهید، وای بر شما.دکتر یک خانم جراح است یعنی این شخص مادر پسر است!

    ۵) خیر، شما پیش از اینکه کیک داشته باشید باید آن را بپزید !

    ۶) آری،.بپرید و ببینید که خانه شما چقدر می‌پرد!

    ۷) هیچ کدام. یک کیلوگرم آهن با یک کیلوگرم پنبه به طور دقیق برابر هستند.

    ۸) هیچ کدام. خودرو به آن مرد تعلق ندارد.

    ۹) خیر.رنگ خاکستری خواهید داشت.

    ۱۰) هیچ‌کدام. گرگ پیشتر بالای کوه است.

    ۱۱) آری، شما فقط از کودکستان دیدن می‌کنید و با همین شرایطی که الان دارید فقط وارد کودکستان شده‌اید.

    ۱۲) آری، چون که رودخانه‌ها که قادر به شنا کردن نیستند!

    ۱۳) آری ژانت با یک آقای دیگر که فامیل‌اش اسمیت بوده، ازدواج کرده است.

    ۱۴) خیر.چون که ممکن است این سریال تکراری باشد و او پیشتر این سریال را دیده باشد.

    ۱۵) هیچ کدام.شتر مرغ که قادر به پرواز نیست.

    ۱۶) هیچ کدام. چون که جملات متضاد هم هستند.

    ۱۷) آری.پنجره یک اختراع قدیمی‌است که به وسیله آن می‌توان پشت دیوار را مشاهده کرد!

    ۱۸) هیچ کدام.بهتر است که یک نامه عاشقانه را با قلم و کاغذ بنویسید و با شکم نمی‌توان نامه نوشت!




    طبقه بندی: هوش،
    [ پنجشنبه 20 مهر 1391 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]

    آیا می دانستید وقتی یک رکعت نماز میخوانید ، جدا از انجام تکلیف دینی‌تان و ثواب معنوی که نصیـبتان می شود ، نام زیبای (احمد) نیز در قوس بدنتان شکل میگیرد؟

    به تصویر زیر نگاه کنید:

    وقتی یک رکعت نماز میخوانید ، چه اتفاقی می افتد؟ + عکس




    طبقه بندی: خدایا،
    [ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]

    مروز برای شما دانش آموزان و دانشجویان ترانه ی زیبای یار دبستانی من با صدای فریدون فروغی را قرار میدهیم

    فریدون فروغی

    متن ترانه ی یار دبستانی من

    یار دبستانی من با من و همراه منی
    چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

    حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
    ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

    دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
    خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

    دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
    کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

    یار دبستانی من با من و همراه منی
    چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

    حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
    ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

    یار دبستانی من با من و همراه منی
    چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

    حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
    ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

    دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
    خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

    دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
    کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کن

    یار دبستانی من با من و همراه منی
    چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

    حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
    ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما




    طبقه بندی: سرگرمی و طنز،
    [ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 01:21 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]
    -دوستت تو اتاق خوابه. آروم در رو باز کن.اسپیکر و بذار تو اتاق و در رو ببند.بعد برو بیرون و ضبط و روشن کن و صدا رو تا ته زیاد کن.اگه سکته نکنه حداقل یکم می ترسه می خندین.
    -وقتی داری با دوستت چت می کنی همه کلمه هاتو بچسبون به هم و اصلا اسپیس نزن.خیلی حال میده
    -تو خیابون محکم بزن پس کله یکی و تا برگشت بگو:وااااااااااای ببخشید فکر کردم رفیقمه…


    -مردم آزاری یعنی بری سر کلاس بگی با فلانی کار دارم، استاد میگه چیکارش داری ، میگی مامانش واسش لقمه گرفته، گفته بیام بش بدم.
    -یه قوطی پودر لباسشویی تهیه کنید. ته قوطی دوتا مقوا هست که روی هم چسبوندن که محتوای توش بیرون نریزه. تنها کاری که باید بکنید اینه که با چاقو این دو تا مقوا رو از هم جدا کنید جوری که اگه از زمین بلندش کنید، محتوای داخل بسته خالی شه. خوب حالا برید این قوطی رو بذارید بالای یخچال یا یه جای بلند مثل هود و برید منتظر باشید تا یکی بیاد بسته رو برش داره. وقتی همش خالی شد روی سرو کلش و زمین و چند تا فحش به خودشو کارخونه سازندشو و زمین و زمان داد اونوقته که باید بری تو کار فرار!
    -توی هرفرصتی قوطی ها و بطری های نوشابه گاز دار رو تکون بدین و بعد بذارین یکی دیگه در اونو باز کنه.
    -وقتی با دوستتون دارین غذا میخورین خودتونو بزنین به خفگی و از دوستتون بخواین براتون آب بیاره، وقتی رفت تو آشپزخونه، شماهم اون سوسک خوشگله رو که از قبل آماده کردین وسط غذاش جاسازی کنین.
    -وقتی یه نفر با تریپ درست و حسابی کنار خیابون منتظره کسی هست. از جلوش رد شو و یه سکه بنداز جلوش.
    -وقتی یه گدا میادو بهت التماس میکنه که بهش کمک کنی، جلوی چشمش یه اسکناس بنداز تو صندوق صداقات و به طرف بگو برو کمیته بگیر.
    -اتوبوس که جلوی پات وایستاد تا بری سوارش بشی پاتو بذار روی رکابش و بند کفشت رو محکم کن. بعد بگو: ممنونم… دستت درد نکنه… برو.
    -سر کلاس با خواهش از دوستت خود نویس جدید و گرونش رو بگیرو بعد تکه تکه هاشو جدا از هم بهش بده.
    -از بغلی پاک کنش رو بگیر و توش چندتا نوک مداد اتود بکن و بهش بده. وقتی خواست یک چیزی رو پاک کنه قیافش دیدنیه.
    -توی مهمونی وقتی مطمئن شدید که صاحب‌خونه نیست، یه وسیله برقی مثل پنکه رو بزنید به پریز تلفن
    -با دوستتان برید استخر و با هم یک کمد بگیرید. بعد از مدتی به بهانه دستشویی بروید و لباستان را بپوشید و لباس او را هم بردارید و برید ، این روش تست شده و فقط چند تا فحش می خورید، اتفاق خاصه دیگه ای نمیفته.
    چنتا قرص نعنا بریزید تو نوشابه و فوری درشو ببندبد و خوب هم بزنید . خوب کار تموم شده فقط تنها کاری که باقی مانده این است که در موقع باز کردن در نوشابه از محل دوری کنید چون کافیه درب بطری تا نصفه باز بشه!
    -تا استاد اومد سر کلاس یکی بگه: باز این اومد!!
    -قبل از اینکه استاد وارد کلاس بشه تمام ماژیک های وایت برد رو جمع کرده به جایش گچِ (تخته سیاه) بگذاریم!



    طبقه بندی: سرگرمی و طنز،
    [ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]




    طبقه بندی: سرگرمی و طنز،
    [ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 09:57 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]

    معالجه آنژین با لیمو ـ برای شستشوی حلق و حنجره از لیمو کمک بگیرید، کمی آبلیمو و آب مقطر را مخلوط کرده و هر یک ساعت یک بار آن را قرقره کنید.به جای آب اکسیژنه برای شستشوی زخم و خراش‌های سطحی پوست ـ می‌توانید آب لیمو را بگیرید و دو برابر به آن آب بیفزایید و با آن زخم‌ها و خراش‌های سطحی پوست را بشویید.

    در تمامی مواردی که اختلال هاضمه به وجود می‌آید از قبیل دل به هم خوردگی و نفخ شکم، معالجه با لیمو تجویز شده است. در این مورد دو عدد لیمو را با پوست و هسته برش بزنید و آن را در یک لیتر آب داغ، یک تا دو ساعت خیس کنید، بعد فشرده و آب آن را با قند یا شکر شیرین کرده و هر روز یک لیوان بنوشید.برای درمان و خونریزی لثه‌ها از لیمو استفاده کنید. یک قطعه پنبه را در لیوانی که محتوی آب لیمو است فرو کرده و روزی دو بار (صبح و شب) آن را به لثه‌های خود بمالید و با انگشتان خود ماساژ دهید، ولی مواظب باشید آب لیمو به دندان‌های شما نرسد.

    در معالجه میگرن و سردرد نیز لیمو مسکن است. وقتی میگرن و سردرد دارید، در یک فنجان قهوه یا چای غلیظ یک برش لیمو بیندازید و بنوشید. مصرف آن موجب تسکین درد و میگرن می‌شود.استفاده از لیمو ترش سرگیجه را رفع می‌کند. همچنین اگر لیمو با کمی عسل خورده شود، باعث آرامش شده و دل شوره را برطرف می‌کند.گذاشتن یخ و لیمو روی زبان سکسکه را درمان می‌کند. در نهایت اینکه تب و گریپ را هم می‌توان با لیمو درمان یا مهار کرد.

    درخشان کننده چشم‌ها، تسکین دهنده گلو درد، نیرو بخش و تب بر، تسکین دهنده درد، پاک کننده پوست (چرب)، ضد شوره و برطرف کننده خارش پوست سر، ضد سرماخوردگی، یک حالت دهنده خوب برای موها، تقویت‌کننده حافظه، آرامش دهنده روح از دیگر خواص لیمو است.همچنین کسانی که می‌خواهند خود را لاغر کنند، اگر صبح ناشتا آب لیموترش را با یک لیوان آب مخلوط کنند و مقدار کمی عسل به آن اضافه نمایند و آن را بنوشند تا ظهر گرسنه نخواهند شد و به این ترتیب از شر چربی‌های اضافی راحت خواهند شد.اگر در صورت شما لکه و جوش قرمز رنگ وجود دارد، درمان آن با آب لیمو و نمک است.برای جلوگیری از خونریزی بینی کافی است که یک تکه پنبه را آغشته به آب لیمو کرده و در سوراخ بینی بگذارید، خون دماغ را برطرف خواهد کرد.




    طبقه بندی: پزشکی و سلامت،
    [ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]
    یک بار دیگر ، توهین به مقدسات مسلمانان سراسر جهان و این بار نه از دانمارک و انگلستان که از قلب شیطان بزرگ و در قالب یک فیلم موهن و بی ارزش که ساخته دستان منحوس کارگردان یهودی اسرائیلی است، به جهانیان آموخت که آن چه تاب و توان از نظام سلطه برده است، نه سلاح های هسته ای و نه رنج نقض حقوق بشر، که اسلام ناب محمدی ( صلوات الله علیه و علی آله طاهرین ) است.
    ساخت چنین فیلم های فقط سبب تحریک و دشمنی بین ادیان الهی گشته که کاملا روشن است که یهودیان جز این برنامه و هدفی نداشته.
    خیلی راحت می توان حدس زد که ساخت چنین فیلمی از ترس موج بیداری اسلامی خاورمیانه و گرایش شدید جوانان اروپایی و آمریکایی به دین اسلام می باشد.



    طبقه بندی: مناسبتی،
    [ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 09:50 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]
    ما حیوانات را خیلی دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف میزنیم، بابایمان هم همینطور.
    بابایمان همیشه وقتی با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد میکند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟
    چند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی* زن دایی .
    بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان خیلی گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد.
    بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟



    طبقه بندی: سرگرمی و طنز،
    [ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]

    کاریکاتور کلاه قرمزی

     

    فروش کلاه قرمزی و بچه ننه به مرز 3 میلیارد تومان رسید .




    طبقه بندی: سرگرمی و طنز،
    [ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ الناز مسچی ]

    جلوی اوج گرفتن ما را می گیری؟ به امتحان ما توهین می کنی؟ سوالات ما خارج از سیلابس است؟ سوالات ما توی جزوه بی نظیر است!؟ توقع داشتی بیاییم از چیزهایی که درس داده ایم امتحان بگیریم؟ آن وقت نمی گویی فرق شما با دانش آموز چه می شود؟ بدهیم مشروطت کنند خیالمان راحت شود؟ به قول خودت شش شبانه روز درس خوانده ای بعد این برگه را تحویل من می دهی؟ زورت آمد دو کلمه جواب سوال تویش بنویسی؟ فکر کردی با شش شبانه روز درس خواندن می توانی درس من را پاس کنی؟ به امتحان من توهین می کنی؟ درس من در طول تاریخ گلابی بوده است؟ بدهم گلابی نشانت بدهند؟ پروژه های من در حد پایان نامه دکتری است؟ به پروژه های درس من گیر میدهی؟ رفته ای صد صفحه تحقیق کرده ای آمده ای نمره هم می خواهی؟ رفته ای نمونه سوال ده ترم اخیر ما را گرفته ای حل کرده ای که نمره ات از ۱۲ بیشتر بشود؟ به نمره های رویایی فکر می کنی؟ بدهیم رویاهایت را زیر و رو کنند؟ فکر کرده ای بیخود تنها گذاشتمتان سر جلسه و خودم رفتم؟ توقع داشتی با مشورت بتوانی سوالات را حل کنی؟ از ده فصل فقط تمرین های نه فصل را تحویل داده ای بعد توقع داری بیشتر از نصف نمره را بگیری؟ جلوی اوج گرفتن ما را می گیری؟…

    پانگار: استاد هم استادهای فرانس. درس می دهند هلو! جزوه می گویند آناناس! نمره می دهند باقلوا !




    طبقه بندی: طنز دانشجویی،
    [ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 11:24 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]

    این جفنگیات مرسوم که در برگه ی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر!

    کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.

    ===================

    روشی پلید

    یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم:

    «در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمره ی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.»

    نمرهی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.

    =====================

    صم بکم عمى فهم لایعقلون

    درس معارف بود. میدانستم موضوع درس چیست و مباحثش در چه زمینه ای است -با عرض خسته نباشید به خودم- اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمیدانستم. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برایم ناآشناست. از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب دینی کلاس اول ابتدایی، آقای واسعی گفته بود که مثلا چگونه مواد غذایی در بدن مادر تبدیل به شیر میشود تا برهان نظم و علیت که در دبیرستان خوانده بودم. اما نقطه ی طلایی برگه این جمله بود:

    «جناب استاد برای من کاری نداشت که عین محتوای کتاب را برایتان کپی کنم اما شما با روش زیبای تدریس خود به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم. گفتید در دین عقل هم سهیم است و نباید «صم بکم عمى فهم لایعقلون» بود. پس من ترجیح دادم مفهوم را بفهمم ولی کپی نکنم بلکه از دانسته های خود بنویسم.»

    بیست گرفتم! خدایا مرا ببخش.

    ========================

    اگر دین ندارید لااقل دلم شاد کنید

    محاسبات عددی. درس بسیار دشوار. حداقل برای من که علاقه ی چندانی به ریاضیات و مباحث محاسبه ای کامپیوتر نداشتم. سوالات توزیع شد و مطابق معمول! خداوکیلی دیگر این درس 3 واحدی را خوانده بودم ولی چه کنم که در مغزم جای نگرفته بود. عادت دارم که قبل از اینکه برگه را تحویل دهم نمرهی خود را تخمین میزنم. در بهترین حالت 7 میشدم. امکان رسیدن امدادهای غیبی هم تحت هیچ عنوانی میسر نبود. آخر برگه نوشتم:

    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

                        قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

    نمرهی 11 گرفتم و نفر سوم کلاس شدم! خدایا مرا ببخش.

    ====================

    وساطت حافظ

    استاد فلانی دکترای ادبیات بود و استاد درس شیوه ی نگارش (البته اسم کوچکش شهباز بود ولی چون ممکنه یه وقت بیاد اینجا رو بخونه من نام مستعار نوشتم). عاشق حافظ بود و آخر هر جلسه چند بیت از حافظ میخواند و چشمانش پر از اشک میشد. سوالات چی.....؟ بگید؟  نه که بلد نباشم اما در حد 15-16 بیشتر نمیگرفتم. قبل از امتحان سری به اینجا زده بودم و واژه ی «شهباز» را در دیوان حافظ سرچ کردم و آن بیت را کف دستم ثبت کردم. زیر برگه امتحان نوشتم :

    «جناب استاد من که «حافظ» را نمیشناختم؛ این شما بودید که در این ترم عشق حافظ را در وجود من انداختید! و باعث شدید تا با این شاعر آسمانی آشنا شوم. امروز قبل از امتحان گفتم تفالی به حافظ بزنم و ببینم چه میشود، این بیت آمد»:

    خاکیان بی بهره اند از جرعه ی کاس الکرام

    این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اند

    شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست

    این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند

    بیست گرفتم! تنها بیستی که استاد در چند سال اخیر به یک دانشجو داده بود. خدایا مرا ببخش.

    ========================

    تصویر من رو شطرنجی کنید

    امتحان نظریه های جامعه شناسی و ... . تو رو خدا نام این استاد را بیخیال

    شوید. استاد نسبتا معروفی است و البته در بسیاری از دانشگاههای یزد هم

    تدریس دارد و حسابی سرش شلوغ است. 10 نمره تحقیق و کنفرانس داشت و 10

    نمره هم امتحان پایان ترم. سرم بوی قرمه سبزی میداد. با یکی از بچه ها

    شرط گذاشتم که تحقیق و کنفرانس ارائه نمیدهم اما نمرهی بالای 18 میگیرم.

    برای امتحان تئوری هم حسابی خواندم و خودم را آماده کردم. انصافا هم

    سوالات را خوب جواب دادم. فقط در پایانِ برگه بدون اینکه تحقیق یا کنفرانسی ارائه کرده باشم، نوشتم:

    «موضوع تحقیق و کنفرانس: بررسی علل قبولی بالای دانش آموزان یزدی دردانشگاهها در طی 16 سال اخیر.»

    19 گرفتم! خدایا این یکی رو دیگه مردونه ببخش.

    ================

    اگه مردی منو بنداز

    با حساب خودم 13- 14 میشدم. اما این نمره برای من که عنوان شاگرد سومی!!!

    کلاس را یدک میکشیدم خیلی فجیع بود. استاد فوق العاده جدی و بداخلاق بود

    و چندان نمیشد طرفش رفت. یک جمله پایان برگه نوشتم:

    «جناب استاد حضور در کلاس شما در این ترم برایم بسیار مغتنم و مفید بود.

    اگر ترم بعد با ما درس برمیدارید که هیچ، اگرنه بدون تعارف دوست دارم این

    درس را پاس نکنم تا ترم بعد هم استادم شما باشید.»

    17! خدایا سه تا نقطه




    طبقه بندی: طنز دانشجویی،
    [ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ الناز مسچی ]
    .: Weblog Themes By Pichak :.

    تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

    درباره وبلاگ


    آخرین مطالب
    لیست آخرین مطالب
    آمار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب